حسن بن نوح القمري البخاري

70

كتاب التنوير (فارسى)

هاضمه آنست كه غذا از حال خويش بكرداند دافعه آنست كه بيرون كند غذاها را و قوت را نيز بمعنيهاء ديكر كويند ، جنانك : « قوت شهوانى » كويند آن قوه را كه اندر جگرست . و « قوت حيوانى » كويند آن قوت را كه اندر دلست . و « قوت حسى » و « انسانى » كويند آن قوت را كه اندر مغز بود . و اين قوتها را نيز نفسى كويند جنانك گويند : « نفس شهوانى ، و نفس حيوانى ، و نفس حسى و انسانى ، و نفس ناطقه » . شوابل آن تريهاست كه اندر تنست دوسنده . جواهر آن جيزهاست كه سخت و فسرده است . ارواح آن بخارهاست كه اندر اوادكيهاء تن و مغزست « روح انسانى » كويند . حرارت غريزى آن حرارت بود كه هريكى را باشد باعتدال خويش . حرارت عرضى آن بود كه از غذا و داروها آيد ، و آنجه مانند ويست و او را نيز : « حرارت غريبه » گويند . بيمارى يا درد بود كه بيايد باندام ، با كاست اندر كردار وى ، يا هر دو . عرض آن جيز بود كه از بهر بيمارى آيد ، جون تبى كه از آماس اندامى آيد ، و جون تشنكى كه اندر تب آيد ، و : « دليل » كويند ويرا نيز .